رضا قليخان هدايت

2140

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فراز و نشيب از گل سرخ گويى * كه درياى سبز است پرسرخ گوهر گل آبستن از باد مانند مريم * هزاران پسر زاده از چار مادر دريغا جوانى كه در خود نبينم * بجز موى چون شير و چون قير دفتر فى التحقيق و الحكمة و النصيحة و الموعظة يكى خانه كردند بس خوب و دلبر * درو همچنان خانه‌اى بىحد و مر به خانهء مهين در نشاندند جفتان * به يك جا دو خواهرزن و دو برادر دو زن خفته‌اند و دو مرد ايستاده * نهفته زنان زير شويان خود در نه كمتر شوند اين چهار و نه افزون * نه هرگز بدانند به را ز بدتر و ليكن كم و بيش و خوبى و زشتى * به فرزندشان داد يزدان داور سه فرزند دارند پيدا و پنهان * از ايشان دو پيدا و ديگر مستر نيايد برون آن مستر به صحرا * نهفته نشسته است برسان دختر وزين هريكى هفت فرزند ديگر * بزاد است نه هيچ بيش و نه كمتر ز هر هفتى از جملهء اين سه هفتان * يكى مهتر آيد بر آن شش كه كهتر وزين بيست و يك‌تن يكى پادشه شد * دگر جمله گشتند او را مسخر همىگويد آن پادشه هرچه خواهد * همى ديگران مانده خاموش و مضطر به خانه مهين در هميشه است پران * پس يكدگر دو مخالف كبوتر نگيرند جفت و نسازند يك جا * نباشند هرگز جدا يك ز ديگر به خانهء كهين در نيايند هرگز * كه خانهء مهين‌شان بود جاى درخور بسا خانه‌ها كان به پرواز ايشان * شد آباد و بس نيز شد زير و زبر كبوتر كه ديد است كز گردش او * جهان را گهى خير زايد گهى شر به خانه كهين در هميشه سه مهمان * از اين دو كبوتر خورد نعمت و بر نيابد هگرز آن سه مهمان چهارم * نه زى اين كبوتر بيايد سه ديگر سه مهمان نه يكسان كه هر سه مخالف * اگرچه پدرشان يكى بود و مادر از ايشان يكى كينه‌داريست بدخو * دگر شاد و جوياى خوابست يا خور